الفيض الكاشاني

499

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

تندرستها نعمت سلامت را درك نمىكردند ، و اگر دوزخ نباشد بهشتيان ارزش نعمتهاى بهشت را نخواهند شناخت . و همان گونه كه چهارپايان را فداى انسانها كردن و قدرت دادن به انسانها براى كشتن آنها ظلم نيست بلكه مقدّم داشتن كامل بر ناقص عين عدل است بزرگ گردانيدن نعمتهاى بهشتيان به سبب عقوبتهاى سنگين دوزخيان تا اهل كفران فداى اهل ايمان شوند نيز عين عدل است ، و اگر ناقص آفريده نشده بود كامل شناخته نمىشد ، و اگر بهائم خلق نمىشدند شرافت انسان ظاهر نمىگرديد چه كمال و نقص در مقايسه با يكديگر آشكار مىشوند . از اين رو مقتضاى جود و حكمت آفريدن كامل و ناقص است ، چنان كه بريدن دستى كه دچار خوره شده براى بقاى جان عدل است ، زيرا ناقص فداى كامل شده است . همچنين تفاوتهايى كه ميان مردم از حيث بهرهء آنها در دنيا و آخرت ديده مىشود همه عدل است و در آن هيچ ستمى نيست و حقّ است و در آن بازى نيست . اين مطلب درياى بزرگ پهناور ديگرى است كه امواجش متلاطم و از حيث وسعت به درياى توحيد نزديك است و گروههاى كوته انديش بسيارى در آن غرق شده و ندانسته‌اند كه فهم آن دشوار است و جز عالمان آن را درك نمىكنند ، و در فراسوى اين دريا راز قدر است كه بيشتر مردم در آن حيران مانده و اهل كشف از افشاى اين راز ممنوع شده‌اند . خلاصه آن كه حكم خداوند نسبت به خير و شرّ صادر شده و آنچه را خدا به آن حكم كرده تحقّق آن پس از تعلّق مشيّت واجب است و حكم او را رد كننده و قضاى او را بدل كننده‌اى نيست ، بلكه هر خرد و بزرگى نوشته شده و حصول آن در مهلت معيّنى مورد انتظار است . آنچه به تو رسيده نرسيدنش ممكن نبوده و آنچه به تو نرسيده رسيدنش ناممكن بوده است . اينك بايد به همين اشاراتى كه از علوم مكاشفه شد و آن پايه‌هاى مقام توكّل است بسنده كنيم و به علم معامله بازگرديم . بخش دوم اين كتاب در احوال توكّل و اعمال آن است ( 1 ) در اين بخش حالت توكّل و آنچه بزرگان در تعريف آن گفته‌اند ، توكّل مجرّد و عائله‌مند در كسب ، توكّل به ترك اندوختن ، توكّل در دفع زيانها ، توكّل در دفع ضررها از